تبلیغات
غزل باران - سجاد سامانی

وه چه مضمون ها که با این چشم ها آورده ای
شاه بیتی از غزل های خدا آورده ای

با همین لبخند شیرینی که درمان من است
بر سر دل های بسیاری بلا آورده ای

داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آورده ای؟

ای غم شیرین تنهایی کجا با این شتاب؟
بیشتر در خانه ام بنشین صفا آورده ای

ای نسیم عشق ممنونم که در زندان من
بار دیگر عطر گیسویی رها آورده ای

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ