تبلیغات
غزل باران - علی اصغر داوری


به خدا عشق، به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد


 دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد


 گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد


 کیستم ؟باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد


 با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم

به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد


دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد

نگهش دار، به موسی شدنش میارزد



*


گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

اما مگر نه حاصل گلهای پرپر است ؟


صحرا ، شهید داده ی لیلا و قیس هاست

این سرزمین سبز اگر لاله پرور است


پا مال کن تو نیز دلم را که غافلی

پا خورده اش عزیز من این فرش بهتر است


گیرم هزار بار بیافتم به خاک و خون

پرواز، مشق عاشقی هر کبوتر است


پی می بری که صاحب  اندیشه  بوده ام

فردا که شهر شاهد تشییع یک سر است


فردا برابریم که صاحب سر شما

با پیکر بدون سر من برابر است


ما و قصاص قبل جنایت؟ نه ، گرچه آه

قابیل سال هاست که با ما برادر است


تا عشق کوله بار مرا بسته ، دوستان

جای درنگ نیست که رفتن مقدر است


یک پای داده ایم به این راه و باز هم

انگار جاده منتظر پای دیگر است


همراه کاروان کسی می روم که گفت:

« پایی اگر دراز کنی جاده رهبر است »


ما شاعریم و بار رسالت به دوش ماست

شاعر بدون معجزه ای هم پیمبر است


دیدیم کعبه گرم هبل ها و لات هاست

گفتیم پیر و مرشد ما نیز « آذر » است


عرفان اگر به سجده ی طولانی است عزیز

ابلیس هم ز پیر شما مولوی تر است


علی اصغر داوری


 


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ