تبلیغات
غزل باران - حسن دلبری

شاید امشب مثل هر شب باز، سازم بشكند

من كه می سازم ولی تا كی بسازم بشكند؟

ذوق من در گریه ی دیوانگی گل می كند

می شود گاهی دل زنجیر بازم بشكند؟

آسمانی كن چراغ جادوی خورشید را

تا طلسم شوم شب های درازم بشكند

آنقدر خشك است دین من كه هنگام ركوع

شاید از ده جا تن ترد نمازم بشكند

روز مرگم می رود خط سیاهی تا خدا

در میان راه اگر صندوق رازم بشكند

در همین تنگ آشیان خود بمیرم بهتر است

من كه می ترسم سر پرهای نازم بشكند

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ