تبلیغات
غزل باران - حسین شنوایی
ای بال ها که بی هیجانید در قفس

حیف است مثل سنگ بمانید در قفس

پرواز در هوای مجازی غنیمت است

وقتی که غیر از این نتوانید در قفس

با همت بلند به خورشید می رسید

خود را به آسمان برسانید در قفس

غم در قفس تجلی زندان دوم است

دیوار دور خود نکشانید در قفس

قلبی که عشق را نشناسد سیاه باد

با زندگی غریبه نمانید در قفس

وقتی(شهاب)در دل تان غیژ می کشد

انگار ساکن اید و روانید در قفس

گفتند:((آب و دانه که دارید راحت اید

دیگر چرا چنین نگرانید در قفس))

گفتیم:((کو پریدن و آزاد زیستن؟

سر زنده باد زندگی و مرگ بر قفس))

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ