تبلیغات
غزل باران - آرزو نوری

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو

اینچنین ریخت به هم روح و روان من و تو

قهوه خوردیم مگر فال جدیدی بزنیم

قهوه شد تلخ­تر از تلخی جان من و تو

موعد دلخوری از عمر هدر رفته رسید

صف کشیدند دقایق به زیان من و تو

دیگری آمد و بین من و تو جای گرفت

تا فراموش شود نام و نشان من و تو

فکر ما بود بسازیم جهانی با هم

گر چه پاشید و فرو ریخت جهان من و تو...

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ