تبلیغات
غزل باران - عبدالجبار کاکایی

باز می رسم به شهر در جهنمی ز دود

با مسافرانِ خواب با قطار صبح زود

خواب های نا تمام ، حرف های بین راه

بی تبسم و نگاه ، بی ترانه و سرود

پشت صندلی پر از نام های ناشناس

خاطرات بی صدا ، عقده های یادبود

جاده ها به شهرها کاشکی نمی رسید

خواب های بین راه کاش واقعی نبود

روستای من کجاست شهرزاد قصه ها

گم شده بهشت من در جهنمی ز دود

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ