تبلیغات
غزل باران - جلیل صفر بیگی

این سیب را چگونـــــه دهــــــانی نچیده است

این سیب را که این همه سرخ و رسیده است


سیبی کــــــه عکس عادت و قانون جاذبه

سوی خودش تمام زمین را کشیده است

بی شک کلید روضه ی رضوان به دست اوست

آن باغبـــان کــــــه میوه چنین پروریــــده است


بازار سیب سخت کســـــــاد است حیرتا!

این سیب را خدا ز چه باغی خریده است


این کیست این که در تب سیبی چنین قشنگ

دست و دل از تمــــــام عـزیــــــزان بریده است


این مرد این که در پی یک میوه ی حلال

از عرش تا به فرش خدا را دویده است


آری منم که در تب سیبی چنین قشنگ

اینگونـــــه رنگ سبز سرودم پریده است


جلیل صفر بیگی

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ