تبلیغات
غزل باران - امید صباغ نو

زخمی عمیق بر تنِ تقدیر خورده است

گویا به روزهای نفس گیر خورده است

 

وارونه است کار جهان، پس عجیب نیست

دیگی اگر که بر تـهِ کفـگیر خورده است   !

 

این داستان حقیقت تاریخ ماست،چون-

مثل تبر به فرق اساطیر خورده است

 

مردان کوفه از تو حمایت نمی کنند

چون متنِ نامه لاک غلط گیر خورده است!

 

شش ماهه ی شهید، در آغوشِ مادرش

از چشمه ی بهشت برین شیر خورده است

 

حالا تویی و کربِ بلایی که پیش روست

بر پای کودکان تو زنجیر خورده است

 

شقّ القمر دومرتبه تکرار می شود

این بار ماه قافله شمشیر خورده است

 

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود

تقصیر آب نیست، گلو تیر خورده است...

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ووگیگ